چند نقطه...

نوشتم درد وبعدش چندنقطه...

 وآهي سرد وبعدش چندنقطه...

 براي آخرين بارآمدآن روز...

 گلي آورد وبعدش چند نقطه...

 دلم لرزيدو بعدش چند نقطه...

 چوبرگي زرد وبعدش چند نقطه...

ووقتي دورشد يك لحظه برگشت...

 نگاهي كردو بعدش چند نقطه...

عشق يعني

عشق
به نام آنكه هر چه دارم از اوست 

      

    

       عشق يعني بي قراري انتظار

عشق يعني الفت شبهاي تار

        عشق يعني همنوايي با نوا

عشق يعني صعب ،دردي بي دوا

          عشق يعني سوختن در راه عشق

سر نهادن تا ابد در راه عشق

        عشق يعني با خودت بيگانگي

عشق يعني يك طبق ديوانگي

        عشق يعني جان خود افروختن

زآتش عشق عزيزي سوختن

       عشق يعني آشنايي با خدا

عشق يعني از همه بندگان جدا

 

 


 

چه مي شد گر دل آشفته ي من به شهر چشم تو عادت نمي كرد

و اي كاش از نخست آن چشمانت مرا آواره غربت نمي كرد

چه زيبا بود اگر مرغ نگاهت ميان راز چشمان تو مي ماند

چه زيبا بود اگر از اولين گام نگاهت با دلم صحبت نمي كرد

تو پيش از آنكه در دل پا گذاري تمام فالهايم رنگ غم داشت

ولي تو آمدي و بعد از آن دل بدون چشم تو نيت نمي كرد

و تا مي خواست ،دل ،چيزي بگويد تو مي رفتي و او فرصت نمي كرد

دلم از  پشت  يك  تنهايي  زرد  نگاهش  را  به  چشمان  تو مي دوخت

ولي قلب تو قدر يك گل سرخ مرا به كلبه اش دعوت نمي كرد

 

نيلوفر